میمون بی ادب

میمون بی ادب

 یکی بود یکی نبود در یک جنگل بزرگ چند تا میمون وسط درختها زندگی میکردند در بین آنها میمون کوچکی بود به نام قهوه ای که خیلی بی ادب بود همیشه روی شاخه ای می نشست و به یک نفر اشاره میکرد و باخنده میگفت: اینو ببین چه دم درازی داره اون یکی رو چه پشمالو و زشته و بعد قاه قاه میخندید. هر چه مادرش...
ادامه
 خانم کاکلی و جوجه هایش

خانم کاکلی و جوجه هایش

یکی بود یکی نبود توی جنگل کنار یک رود خانه درخت بزرگی قرار داشت که خانم کاکلی و جوجه هایش در آنجا زندگی می کردند هر چه زمان گذشت جوجه ها بزرگتر می شدند و به غذای بیشتری نیاز داشتند برای همین خانم کاکلی و آقای کاکلی با هم به دنبال غذا رفتند. جوجه ها تنها مانده بودند یک دفعه یک پروانه قشنگ پر زد و...
ادامه
رفتگر

رفتگر

من آقای رفتگرم زباله هارو می برم هرشب میام درِخونه ها سراغ اون زباله ها که ریخته توی کیسه ها کیسه هارو برمی دارم داخل ماشین میذارم اگه زباله جمع نشه باعث بیماری می شه یادت باشه شعارما: شهرما خانه ی ما
ادامه
باغچه ی مادر بزرگ

باغچه ی مادر بزرگ

یکی بود یکی نبود. مادر بزرگ یه باغچه قشنگ داشت که پر از گلهای رنگارنگ بود. ازهمه گل ها زیباتر گل رز بود. البته اون به خاطر زیباییش مغرور شده بود و با بقیه گل ها بدرفتاری می کرد. یک روز دو تا دختر کوچولو و شیطون که نوه‌های مادربزرگ بودند به سمت باغچه آمدند. یکی از آن ها دستش را به سمت گل...
ادامه
خروس

خروس

خروسه کجاست؟ رو پرچین چی داره ؟ تاج چین چین بالش رو هی تکون می ده به این و اون نشون می ده می گه که خوش به حال من رنگین کمونه بال من هم قوی، هم قشنگم هیچ کس نیاد به جنگم بعد چی می شه ؟ می خونه تا خسته می شه وقتی می آد به لونه نمونده آب و دونه
ادامه
ماه آسمون

ماه آسمون

تو که ماه بلند آسمونی- منم ستاره می شم و دورتو می گیرم تو که ستاره می شی دورمو می گیری- منم ابر می شم، رو تو می گیرم تو که ابر می شی رومو می گیری- منم بارون می شم، نم نم می بارم تو که بارون می شی، نم نم می باری- منم سبزه می شم، سر در میارم تو که سبزه می شی، سر در میاری- منم گل می شم و...
ادامه
گرگ و چوپان

گرگ و چوپان

 گرگه کجاست؟ تو صحراست منتظره بره و بزغاله هاست چوپون کجاست؟ همین جاست کنار گله ی ماست چه کار داره؟ کار زیاد مواظبه گرگه نیاد اگه یه وقت گرگه بیاد، چوپون ما چی می کنه؟ دمش رو قیچی می کنه
ادامه
جشن تكليف

جشن تكليف

شده ام نه ساله جشن تکلیف من است جا نماز و چادر همه در کیف من است دین من اسلام است من مسلمان هستم می رسد صوت اذان شاد و خندان هستم چادری داده به من هدیه ای مادر من مثل تاجی از گل چادرم بر سر من شده ام نه ساله بعد از این خوشحالم چون فرشته شده است دست هایم، بالم می...
ادامه
سوپ هويج

سوپ هويج

قصه ای درباره مهربانی و نتیجه مهربان بودن یکی بود یکی نبود ، زیر گنبد کبود، خرگوش مهربانی بود که در روستای سرسبز و خوش آب و هوایی زندگی می‌کرد . یک روز صبح  آقای خرگوش تصمیم گرفت که به مزرعه برود و برای ناهارش چند هویج بچیند و با آن یک سوپ خوشمزه بپزد . خرگوش مهربان چهار هویج را...
ادامه
شب اومد و ستاره

شب اومد و ستاره

شب اومد و ستاره رو آسمون نشسته نه یك ، نه ده ، نه صدتا هزار هزار تا دسته ستاره توی شبها چراغ آسمونه مثل گل و بنفشه تو باغ آسمونه یك كمی این طرفتر ماه قشنگ و زیباست دلش گرفته امشب برای اینكه تنهاست  
ادامه