رفتگر

رفتگر

من آقای رفتگرم زباله هارو می برم هرشب میام درِخونه ها سراغ اون زباله ها که ریخته توی کیسه ها کیسه هارو برمی دارم داخل ماشین میذارم اگه زباله جمع نشه باعث بیماری می شه یادت باشه شعارما: شهرما خانه ی ما
ادامه
باغچه ی مادر بزرگ

باغچه ی مادر بزرگ

یکی بود یکی نبود. مادر بزرگ یه باغچه قشنگ داشت که پر از گلهای رنگارنگ بود. ازهمه گل ها زیباتر گل رز بود. البته اون به خاطر زیباییش مغرور شده بود و با بقیه گل ها بدرفتاری می کرد. یک روز دو تا دختر کوچولو و شیطون که نوه‌های مادربزرگ بودند به سمت باغچه آمدند. یکی از آن ها دستش را به سمت گل...
ادامه
خروس

خروس

خروسه کجاست؟ رو پرچین چی داره ؟ تاج چین چین بالش رو هی تکون می ده به این و اون نشون می ده می گه که خوش به حال من رنگین کمونه بال من هم قوی، هم قشنگم هیچ کس نیاد به جنگم بعد چی می شه ؟ می خونه تا خسته می شه وقتی می آد به لونه نمونده آب و دونه
ادامه
ماه آسمون

ماه آسمون

تو که ماه بلند آسمونی- منم ستاره می شم و دورتو می گیرم تو که ستاره می شی دورمو می گیری- منم ابر می شم، رو تو می گیرم تو که ابر می شی رومو می گیری- منم بارون می شم، نم نم می بارم تو که بارون می شی، نم نم می باری- منم سبزه می شم، سر در میارم تو که سبزه می شی، سر در میاری- منم گل می شم و...
ادامه
گرگ و چوپان

گرگ و چوپان

 گرگه کجاست؟ تو صحراست منتظره بره و بزغاله هاست چوپون کجاست؟ همین جاست کنار گله ی ماست چه کار داره؟ کار زیاد مواظبه گرگه نیاد اگه یه وقت گرگه بیاد، چوپون ما چی می کنه؟ دمش رو قیچی می کنه
ادامه
جشن تكليف

جشن تكليف

شده ام نه ساله جشن تکلیف من است جا نماز و چادر همه در کیف من است دین من اسلام است من مسلمان هستم می رسد صوت اذان شاد و خندان هستم چادری داده به من هدیه ای مادر من مثل تاجی از گل چادرم بر سر من شده ام نه ساله بعد از این خوشحالم چون فرشته شده است دست هایم، بالم می...
ادامه
سوپ هويج

سوپ هويج

قصه ای درباره مهربانی و نتیجه مهربان بودن یکی بود یکی نبود ، زیر گنبد کبود، خرگوش مهربانی بود که در روستای سرسبز و خوش آب و هوایی زندگی می‌کرد . یک روز صبح  آقای خرگوش تصمیم گرفت که به مزرعه برود و برای ناهارش چند هویج بچیند و با آن یک سوپ خوشمزه بپزد . خرگوش مهربان چهار هویج را...
ادامه
شب اومد و ستاره

شب اومد و ستاره

شب اومد و ستاره رو آسمون نشسته نه یك ، نه ده ، نه صدتا هزار هزار تا دسته ستاره توی شبها چراغ آسمونه مثل گل و بنفشه تو باغ آسمونه یك كمی این طرفتر ماه قشنگ و زیباست دلش گرفته امشب برای اینكه تنهاست  
ادامه
داستان تپلک و زيرک

داستان تپلک و زيرک

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود توی جنگل سبز،یک مدرسه بود. در آن مدرسه حیوانات زیادی درس می خواندند.بچه های آهو،خرگوش، روباه، شغال،میمون،موش،فیل،طاووس،عقاب،کلاغ،کبوتر،هدهد و چند تا حیوان و پرنده ی دیگر هم بودند. خانم جغد، معلم خیلی خوبی بود. او به بچه ها خیلی چیزها یاد می داد: حساب،...
ادامه
شعر(حسني بي دندون شده)

شعر(حسني بي دندون شده)

  حسنی بی دندون شده زار و پریشون شده بی احتیاطی کرده حالا پشیمون شده با دندوناش شکسته بادام سخت و پسته مک زده به آب نبات هی جویده شکلات قندونو خالی کرده وای که چه کاری کرده دونه دونه دندوناش خراب شدن یواش یواش   تا خونه همسایه ها می آدصدای گریه هاش...
ادامه