داستان

داستان

 تافی ببر بی راه تافی، ببر کوچولویی بود که داشت بین شاخ و برگ درخت‌ها بازی می‌کرد. این‌ور می‌دوید، اون‌ور می‌دوید و از روی این درخت به اون درخت دنبال شاپرک‌ها می‌کرد. یك هو یک باد تند آمد و درخت‌ها را تکان داد. تافی محکم شاخه یک درخت را...
ادامه
دواي بچه هاي بدغذا

دواي بچه هاي بدغذا

دوای بچه های بدغذا شاید شیرینی، چیپس و بقیه غذاهای پرچرب، طعم خیلی خوبی داشته باشند اما ارزش غذایی پایین و کالری بالایی دارند، به همین دلیل متخصصان تغذیه مصرف آنها را توصیه نمی کنند. شما باید فرزندانتان را عادت دهید بدون دریافت بیش ازحد کالری، غذای بیشتری بخورند و سالم تر بمانند. مثلا سیب،...
ادامه
کودک‌تان باید تنها بخوابد

کودک‌تان باید تنها بخوابد

این‌که آیا والدین و به خصوص مادر باید به کودک‌ اجازه دهند در کنار آنها بخوابد یا نه همیشه مورد اختلاف‌نظر روان‌شناسان بوده است. در طول سال‌هاي اخیر بحث‌های زیادی در این باره شده و به تناوب این کار را لازم و مخرب دانسته‌اند. اما نتایج تحقیقات جدید باعث شده...
ادامه
افسوس گذشته

افسوس گذشته

افسوس گذشته پیری برای جمعی سخن میراند. لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند. بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند. او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید. او لبخندی زد و گفت: وقتی که نمیتوانید بارها و...
ادامه
بيماريهاي خونريزي دهنده  نوزادي

بيماريهاي خونريزي دهنده نوزادي

  اختلالات سيستم هموستاز نوزاد به سن زايماني وسن پس از تولد او بستگي داشته و بايد در ارزيابي آن تغييرات فيزيولوژيك را از اختلالات انعقادي اكتسابي يا مادرزادي افتراق داد. همچنين نوزادان بخاطر HCT  بالاتر،پلاسماي كمتري داشته و لذا يك افزايش كاذب در زمانهاي انعقادي دارند(بدليل تغيير...
ادامه
نکاتی در مورد دوشیدن شیر برای شیرخوار

نکاتی در مورد دوشیدن شیر برای شیرخوار

  چگونه با دست شير خود را بدوشم؟ 1.       انگشت شست را در بالاي پستان وانگشت اشاره را در زير آن طوري قراربدهید که روبروي هم باشند و انگشتان دست را تا حدي که راحت باشند پشت پستان به سمت ديواره قفسه سينه قرار دهيد. ...
ادامه
کوزه ترک خورده

کوزه ترک خورده

در افسانه ای هندی آمده است که مردی هر روز دو کوزه بزرگ آب به دوانتهای چوبی می بست...چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای خانه اش آب می برد. یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک های کوچکی داشت. هربار که مرد مسیر خانه اش را می پیمود نصف آب کوزه می ریخت. مرد دو سال تمام همین کار را می کرد. کوزه...
ادامه
داستان (گربه ی تنها)

داستان (گربه ی تنها)

  در یك باغ زیبا و بزرگ ، گربه پشمالویی زندگی می كرد . او تنها بود . همیشه با حسرت به گنجشكها كه روی درخت با هم بازی می كردند نگاه می كرد . یكبار سعی كرد به پرندگان نزدیك شود و با آنها بازی كند ولی پرنده ها پرواز كردند و رفتند . پیش خودش گفت : كاش من هم بال داشتم و می توانستم پرواز...
ادامه